چقدر تنها بود
آن گربه ی پیر
در آن روز که باران می بارید،
میان انبوهی از زباله ها
به دنبال قطعه ای از زندگی می گشت
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله |
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
چقدر تنها بود
آن گربه ی پیر
در آن روز که باران می بارید،
میان انبوهی از زباله ها
به دنبال قطعه ای از زندگی می گشت
تنها یک قدم مانده بود
تا دستم به قاصدک برسد
که شاید خبری آورده باشد
از تو،
افسوس که دستان باد
زودتر از من
قاصدک را ربود

فریادهایم را
میان نگاهت
گم کرده ام..
چه آرام
دفن می شوم
میان این همه
بغض و فریاد
برای آنان که این روزها، تلخی فریادشان را در گلو فروخورده اند!
چه دور بود
آن ابرک سفید
همان که تو رویش
ایستاده بودی
و از آن بالا
به ما زمینی ها،
لبخند می زدی...
لبخندی که روزی
با باد،
پرواز کرد و رفت
ریسمانی از باران،
چسبیده به طاق آسمان
با باد
با باران،
چرخ می خورم
بالا می روم...
تا انتهای آسمان،
راهی نمانده است

باز ورق خورد
دفتر نقاشی خدا،
آن ابرک سفید را ببین
که چگونه
در میان باد می رقصد